تاریخ : چهارشنبه 5 فروردين 1394
کد 45370

برخوردهای ناگورنو ـ قره باغ در فرآیندی 20 ساله

اکنون بیست سال از اجرای آتش بس در منطقه ناگورنو ـ قره باغ می گذرد. حال زمان آن است که بپرسیم: از آن زمان تا کنون چه چیزی تغییر کرده است و نگاه منطقه گرایانه ما در فضای پس از جنگ سرد را چگونه عوض ساخته است؟

آران نیوز- پس از فروپاشی امپراتوری شوروی سابق، منطقه اوراسیا شاهد درگیری های چندی بود. یکی از نخستین برخوردهای پساشوروی در منطقه، تنش های ناگورنو ـ قره باغ بود. منطقه ای کوچک در قفقاز جنوبی که تنها چهار هزار و 400 کیلومتر مربع مساحت دارد. در یک فرآیند بیست ساله که از آغاز این جنگ می گذرد، برخوردهای مذکور از یک تقابل داخلی که درون دولتی مستقل رخ داده بود به بحرانی بین المللی که ممتد شده است تغییر ماهیت داده است.
همزمان با فروریختن شوروی، دو دولت جدید در فضای پساشوروی تقریبا بلافاصله به استقلال رسیدند: ارمنستان و آذربایجان. این دو کشور پس از استقلال مستقیماً وارد درگیری نظامی شدند و به تقابل سیاسی گام نهادند. تا این روز که شاهد هستیم، هنوز هیچ ارتباط دیپلماتیک بین این دو کشور برقرار نشده و مرزها همچنان نام خط مقدم بر خود دارند.
جمهوری مستقلی که پس از این نبرد تشکیل شد و نام جمهوری ناگورنو ـ قره باغ بر خود نهاد، با معادل های همسان خود همچون آبخازیا و اوستیای جنوبی در مرز روسیه و گرجستان تفاوت اساسی دارد. این تفاوت بدان خاطر است که جمهوری مذکور حتی توسط یک دولت هم به رسمیت شناخته نشده است. حتی ارمنستان که حامی امنیتی این منطقه است و کمک های اقتصادی بدان می رساند، به شناسایی آن مبادرت نکرده است.
منطقه ناگورنو ـ قره باغ برخلاف دیگر مناطق درگیری در حوزه شوروی سابق شاهد هیچ نیروی حافظ صلحی اعم از بین المللی یا روسی نمی باشد. هرچند صلح موقتی که مبتنی بر موازنه شکننده میان گروه های متعارض بوده، تا کنون بارها نقض شده است. این امر نه فقط مربوط به خط حائلی می شود که برای آتش بس میان گروه های متخاصم تدوین شده، بلکه مربوط به مرز ارمنستان ـ آذربایجان هم می شود که در جامعه بین المللی به رسمیت شناخته شده است. البته این خط حائل، بدون هیچ تصحیح سیاسی از سوی باکو و ایروان به عنوان خط مقدم شناخته می شود.
از آنجا که ارمنستان عضوی از سازمان امنیت دسته جمعی (CSTO ) است، درگیری در طول مرزهای ارمنستان و آذربایجان با ریسکهای افزونتری همراه می باشد. اگر بخواهیم به نحوی خاص تر سخن بگوییم، اگر حمله و تجاوزی فرضی از سوی باکو به منطقه ناگورنو ـ قره باغ صورت بگیرد، می توان آن را عملی علیه جدایی طلبان به حساب آورد زیرا تمامیت ارضی آذربایجان هم از سوی غرب و هم از سوی روسیه به رسمیت شناخته شده است اما از سوی دیگر نقض مرزهای ارمنستان می تواند واکنش روسیه و متحدانش را برای واکنش نسبت بدان برانگیزد.
پروژه های مختلفی در طول بیست سال گذشته پیشنهاد شده است تا برخوردهای ناگورنو ـ قره باغ را به سرانجام برسانند؛ از برنامه هایی برای تبادل سرزمینی میان ارمنستان و آذربایجان گرفته تا پروژه هایی برای تأسیس دولت مشترک میان ناگورنو ـ قره باغ و جمهوری آذربایجان.
می توان راه حلهایی که میان باکو و ایروان رد و بدل شده را به دو دسته کلی تقسیم کرد. بخشی از آنها برنامه های بسته ای هستند که برای حل همه تعارضات به صورت یکجا پیشنهاد شده اند و بخشی نیز برنامه های مرحله ای هستند که فرآیند صلح را به گامهای مشخصی تفکیک می کنند و در پشت آن مدارک قانونی خاصی نیز تدوین می شود. از جمله می توان به برنامه هایی که از مدلهای خارجی گرته برداری شده اشاره نمود: تشکیل بنلوکس قفقازی یا استفاده از مدل جزایر آلاند که منطقه ای در فنلاند است و جمعیتی سوئدی در آن سکنی گزیده اند. البته این مدلها برای حل مساله ناگورنو ـ قره باغ به عنوان بخشی از آذربایجان ارائه شده اند.
می توان اذعان کرد که تا امروز تنها دستاورد واقعی در حل بحران قره باغ، توافق ماه می 1994 می باشد که با تلاشهای دیپلماتیک روسیه به ثمر نشسته است. غالباً گفته می شود که مسکو به طور نظام یافته اولویت بالایی برای منطقه اوراسیا در راستای منافع خود قائل است. روسها مدعی هستند که در نیمه نخست دهه 1990 این نقش روسیه بود که خونریزی ها در مناطق ناگورنو ـ قره باغ، ترانسدنیستریا، آبخازیا و اوستیای جنوبی و جنگ داخلی در تاجیکستان را متوقف ساخت.
در حال حاضر، فرآیند مذاکرات صلح بر پایه اصول مادرید بنا شده است. این اسم به خاطر تشکیل اجلاس سران OSCE سال 2007 در شهر مادرید است. در نتیجه اجلاسهای معمول سران G 8 در شهر آکوییلای ایتالیا به تاریخ جولای 2009، رؤسای جمهور روسیه، آمریکا و فرانسه پارامترهای مبنایی برای رهیافتهای خود به این بحران را روشن ساختند. این سه کشور، اعضای شریک گروه مینسک در OSCE بودند. در نهایت، اصول مادرید بر پایه این رهیافت ها به روزرسانی شد و به گروه های متخاصم پیشنهاد و تسلیم گردید. در نشست بعدی سران G 8 نیز این اصول مورد تأکید و پیشنهاد واقع گردید. با وجود تفاوتهای آشکار میان مسکو و واشنگتن در مسائلی مانند گرجستان، خاورمیانه و اوکراین و خروج روسیه از G 8 به دلیل تقابلاتی که در مساله اوکراین پدید آمد، اما مساله ناگورنو ـ قره باغ همچنان روسیه و غرب را به هم مرتبط نگاه می دارد. این مطلب دقیقا همان جایی است که آمریکا و اروپا نه فقط از حضور و مشارکت مسکو در قالب گروه مینسک OSCE استقبال می کنند، بلکه تلاشهای مستقل کرملین برای میانجی گری را نیز پذیرا هستند. البته روسیه و غرب را نباید تنها بازیگران درگیر در حل مناقشه ناگورنو ـ قره باغ دانست.
در پویشهای مساله ناگورنو ـ قره باغ، آنکارا توانست از سال 2008 وارد مرحله اثرگذاری فزون یافته تری شود. این اثرگذاری نتیجه تلاشهایی بودکه برای عادی سازی روابط میان ارمنستان و ترکیه صورت می گرفت. بدین واسطه می توان گفت یک پارادوکس ژئوپلتیک رخ داده است. اکثریت قاطع قدرتمندترین حامیان عادی سازی روابط بین ترکیه و ارمنستان گفته اند و هنوز هم بر گفته خود پافشاری دارند که دو مطلب باید از هم تفکیک شوند: فرآیند صلح در ناگورنو ـ قره باغ و آشتی میان آنکارا و ایروان.
حقیقت امر این است که این دو امر با یکدیگر ادغام شده اند. آمریکا هم فشارهایی بر ترکیه وارد ساخته تا نهایتاً این کشور دو پروتکل برای برقراری روابط دیپلماتیک و بازگشایی مرزهای زمینی با ارمنستان امضا کند. این اسناد عادی سازی روابط بدون اشاره به مساله قره باغ یا هر سخنی از برخورد در روابط ارمنستان و آذربایجان در زوریخ به تاریخ اکتبر 2009 به مرحله توافق رسید. البته مسلم است که آذربایجان مهم ترین مانع بر سر راه عادی سازی روابط میان آنکارا و ایروان است.
کشوری که مرزهای مشترک با ارمنستان، آذربایجان و منطقه ناگورنو ـ قره باغ دارد، نباید در توفیق فرآیند صلح مورد بحث از ذهن ها فراموش شود. ایران، با این ویژگی منحصر به فرد به شدت نسبت به ظهور یک بازیگر خارجی در همسایگی خود حساس است. این امر حکایت از علاقه ایران به فرونشاندن برخورد قره باغ دارد.
هرچند اصول مبنایی حل بحران قره باغ همین را می گوید، اما ایران هم بنا به برنامه های خود نمی خواهد که این تعارضات از طریق ورود نیروهای بین المللی حافظ صلح انجام شود، حال این نیروها هر شکلی که می خواهند داشته باشند. نمایندگان ایران همواره تاکید داشته اند که تنها باید خود کشورهای منطقه قفقاز به ضمیمه همسایگان اوراسیایی آنان باید در منطقه ایفای نقش کنند. به عبارت دیگر به غیر از ایران، ترکیه و فدراسیون روسیه هیچ نیروی خارجی حق ورود به بحران قره باغ را ندارد.
البته باید گفت در طول این بیست سال که از پایان عملیات نظامی در منطقه سپری شده است، هیچ فرمولی که بتواند در عمل بحران قره باغ را حل کند به مرحله تصویب و اجرا نرسیده است. از همه مهمتر اینکه ایروان و باکو هیچ تمایلی برای مصالحه از خود ابراز نداشته اند. هر یک از طرفهای درگیر فهمشان از حل بحران، نه به معنای امتیازدهی و رفتن به سوی یکدیگر، که به معنای پیروزی علیه دشمن می باشد. برای یکی از طرفین، پیروزی یعنی تحکیم پیروزی های نظامی و سیاسی به دست آمده در ماه می 1994 و برای طرف دیگر این پیروزی یعنی تمامیت ارضی و پایان هر روش نظامی در مقابل است.
بحران اوکراین در حال حاضر عامل جدیدی برای جدایی ارمنستان و آذربایجان شده است. در حالیکه باکو در سطح بین المللی از یکپارچگی اوکراین حمایت می کند و پیوستن کریمه به فدراسیون روسیه را محکوم نموده است، ایروان به طور طبیعی از مسکو اعلام حمایت می کند.
علاوه بر اتحاد راهبردی ارمنستان با مسکو، دلیل دیگری نیز برای حمایت ایروان در جدایی کریمه وجود دارد و آن تأکید همواره ارمنی ها بر واگذاری تصمیم به خود قره باغی ها برای تعیین تکلیف مدل حکومت خودشان در سرزمین خودشان است. هرچند ارمنستان هنوز هم دولت جمهوری ناگورنو ـ قره باغ را به رسمیت نشناخته است. در داخل این جمهوری هم، همه پرسی کریمه به عنوان گامی رو به جلو تعبیر شد که بر آینده قره باغی ها تأثیرگذار خواهد بود.
آشکار است که هر سخنی پیرامون آینده ناگورنو ـ قره باغ بدون در نظر گرفتن همه حقایق میدانی که در طول بیست سال گذشته رخ داده، غیرقابل طرح خواهد بود.

نویسنده: مجید علییاری، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز دانشگاه علامه طباطبائی؛

منبع: ایراس

 

  • نوشته شده
  • در چهارشنبه 5 فروردين 1394
captcha refresh